تبليغاتX
چشمک شب
از دلتنگی ها می نویسیم
 

 

یادت میاد گفتم بهت اگه نمیشی مرحمم  

 تو رو خدا زخمم نشو که تیکه پارست بدنم

تو عین ناباوریام..........

 

******************************************************

 

                              من از اینجا رفتم

           هر کی هم که میاد بیاد به آدرسی که بهش دادم

                                      بای

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/18ساعت 19:59  توسط صبور اسفند  | 

 

 

 سرم قسمت جلو

 سمت راست درد

میکنه

خیلییی

خیلی خیلی

راست میگمهاا

نیگام کنید چه شکلی شدم ..جای نگرانی داره واسم نگران شید

فکر نکنید چون هلن پشت سرش قسمت چپ درد میکرد من دارم  میگم جلوی سرم سمت راست درد میکنه

نه ه ه ه اینجوریا نیست

از این کامی لعنتیه ...زیادی پاش میشینم

۴ شب تموم نخوابیدم ...همین که سپیده میزنه خوابم میبره عجیبه هااا نه؟

نیست؟هست  بعد کلی به جای شب روز میخوابم ..اما خوب نشد که نشد الان یکم هنوز جلوی سرم سمت راست درد میکنه

شدم حسابی یه پا خفاش

سابقه نداشته اصلا اینجوری شم ...به نظر شما من دارم میمیرم واسه طرافیانم نگرانم...آخه دلشون میگیره من بمیرم

معده دردم هم که با این سر درده همکاری میکنه (خسته نباشین دو تای باهم ) حسابی منو از غذا خوردن انداختن نمیفهمم اصلا چی میخورم.... ایشششش

و اماااااااااا

هنوز پشت سرم نه  جلوی سرم سمت راست درد میکنه

پ.ن ۱. از دکتر ودارو و بیماری و هر چی که به اینها ربط داره بیزارررررررررررررررم

فکر نکنین رفتم دکتر که اینا رو میگمهاا نه نرفتم دکتر

پ.ن ۲ . بیچاره اونهای که تو درمونگاها و بیمارستانها و اینجورجاها کار میکنن ...درکشون کنین ....خیلی ...نه خدایش بهتون چقدر بدن حاضرین برین صبح تا غروب فقط و فقط ادمهای بیحال و بی رمق ببینید؟؟ البته ادمها روحیه متفاوتی دارن اما من که اصلا حاضرنیستم اینجور جاها باشم ..خیلی حالم گرفته میشه

من که فقط حاضرم تو گل و بلبل و به به و چهچه کار کنم و بس

ایشش چه مف خوره لوسه تن پرور

گمشو نمیخوام دیگه قیافه نحستو ببینم

 

 

  

+ نوشته شده در  جمعه 1385/12/04ساعت 21:38  توسط صبور اسفند  | 

 

نميخوام چوب حراجی رو به قلبم بزنن
نميخوام گناه بي عشقی  بيوفته گردنم
نميخوام در به در پيچ و خمه اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود کم و خالی پر افاده شم


وايسا دنيا وايسا دنيا من ميخوام پياده شم

همه حرف خوب ميزنن
اما کی خوبٍ اين وسط ؟
بد و خوبش با شما
ما که رسیدیم ته خط


قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین!!!


قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین!!


چقدر غریبی رو زمین!


آره دنیا ما نخواستیم


دل و با خودت نبین


وایسا دنیا وایسا دنیا


من میخوام پیاده شم


من میخوام پیاده شم


من میخوام پیاده شم


ما که رسیدیم ته خط


دل و با خودت نبین


من دیگه خسته شدم


دیگه بسه برام

بسه برام

بسه برام

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/11/20ساعت 3:26  توسط صبور اسفند  | 

 

گریه کن برای عاشقانه دیدن


پر بکش شوق پریدن تو با من


واسه ما همیشه زود دیر میشه لحظه


کاری کن نفس کشیدنت بی عرضه

+ نوشته شده در  شنبه 1385/11/14ساعت 0:15  توسط صبور اسفند  | 

 

من نمیدونم ..این پست و تا اخرش میخونید.....زیاده که زیادهایششششششش

دی سی بشو بد بخون

 ********************************************************************

 

نمیدونم چی شده بود که

داییم گفت :

مثله کردن(همون تکه تکه کردن ...یا ...زجر دادن ) (شکل املایشوو این نقطه چینه بهم گفته هااا دیگه  هر گونه عیب و ایرادی بر عهده یاد دهنده آن میباشد) حیوانات موزی هم گناه داره ...چه برسه به اینکه بخاییم ادمها رو مثله کنیم 

بعد گفت یعنی اگر حتی حیوان موزی هم وقتی شما رو ازار میده با سریع ترین حالت ممکن و راحترین حالت کشته بشن...نه اینکه ازار ببینن .

یعنی با یه ضربه خلاصش کن تا زجر نکشه

حیوانات موزی هم ...موش ...مار ..سوسک و امثالهوم...شناخته شدن ...که اگر اینهام باعث آزار روحی و جسمیت نمیشن نباید بکشیشون

آقا با تو اه هاااا ...نکش دیگه....مگه آزار داری ...حالا میخوای بکشی هم بکش چرا آزار میدی...چرا زجر کش میکنی ...خوبه یکی تو رو زجر کش کنهنه خوبه؟خوب چی کار داری این زبون بسته ها رو...زورت به این زبون بسته ها میرسه ؟؟آدمها که ازار دهنده ترن...ایشششششششش

اما به جون خودم از بچگی ازیت میشدم اگر کسی یه موجود زنده رو ازار میداد ...همیشه احساس میکردم اگر من جای اون بودم چی؟ ...

چیه ؟ نمیشد ما سوسک به دنیا میاومدیم ؟؟.....ممکن بود من و تو اینی که هستیم بدنیا نیومده بودیم ..همونطور که ممکن بود تو هر کشور دیگه ای ..با پدر و مادر دیگه و با هویت دیگه ای بدنیا میاومدیم ...ممکن هم بود اصلا ادم بدنیا نمی اومدیم ...ممکن بود سوسک...یا ملخ ...یا ببرو پلنگ ...یا یه اهو ..یا یه مورچه بدنیا می اومدیم ..

 

یادم میاد وقتی بچه بودیم پسر خاله جانیم ...تابستون که میشد .....آی حال میکرد ...آی حال میکرد...چون فصل بیرون اومدن حیوانات موزی میشد....

وای خداااا

یادمه دنباله حشرات بالدار میکرد ...مثل خرمگس...سنجاقک(آخی)(آآه)سوسکهای مختلف از قبیل سیاه...قهوه ای لاغر ...چاق بد اونها رو میگرفت ...دونه دونه بالهاشون و میکند بد میرفت سراغ شاخکهااا ...بدش یه نخ دوره پاهاشون میبست  ...بد ..یا مینشست  تماشاشون میکرد ..یا اونهارو دوره سرش میچرخوند و میچرخوند(وااااااااااای)آخرشم پاهاشون یا خودش قطع میشد یا خودش بد از چرخوندن ..با اشتیاق پاهاشونم دونه دونه میکند ...بد ..نوبت سرشون بود و بدم هر جز’ بدن...راستیییییییییی جیر جیرکهااای بیچاره رو یادم رفت ......بدش نوبت به قورباقه های بیچاره میرسید و یا هر چیز شبیه اون مثل لاک پشت ...(خدایاااااااااا)اونها رو که به وضع فجیهتری میکشت....اونها رو پشت و رو میکرد بد با چوبه نوک تیز میکرد تو شکمشون ..تمام دلو رودشون رو میریخت بیرون همیشه باهاش بحثم میشد وقتی کوچیک بودیم (حالا دیگه اینجوری نیستااا).....تازززززززززززززززه یادم رفته بود یه وقتهایم ....یه وقتهایییم ....یه وقتهاییم ....خوب گریه ام  میگیره چی کار کنم ....یه وقتهایی ام نفت میریخت روشو نو اونها رو اتیش میززززززززززززززززززززد   اونوقت تو بگوو اشکالی نداره

اره تو ووووو

مثلا این نقطه چین میخواست تو لونه موری سیل بریزه ...اما من نزاشتم

باور کنین ..خودش بهم گفت 

خلاصهههههههههههههه

برگردیم سره حرف داییم

بعد تو ادامه حرفها رسیدیم به اینکه چه حیونهای خوردنی هستن و کدومهاشون نیستن.....واسه من که خیلی جالب بود ...حالا میگم بهتون ...شاید واسه شما هام جالب باشه .....مثلا گفتم خرگوش خوراکیه ...گفت فقط حیوانات بز پا ...یعنی اگر پاهاشون مثل پای ..فکر کنم بز ...باشه ...وگر نه خوراکی نیستن ...یعنی حرام گوشتن ...که این نوع خرگوش فقط تو کوها بیشتر پیدا میشن (گرچه همین خرگوشها رو هم خیلی ها میخورن 

بعدش گفتم پرندها رو چطور میشه تشخیص داد که حرومن یا حلال ..گفت پرنده های که پاهاشون شبیح پای اردک باشه( یعنی از این باله مانند که لای پاهاشون هست ...از اوناا)   اونا حلالن

گفتم بعضیها قورباقه میخورن ..میگن گوشتش خیلی خوشمزست...بخصوص رون پاهاش

: نه بابا اصلا هیچ دوزیستی خوراکی نیست ...هیچ موجود ابی به جز ماهی خوراکی نیست ...و ماهی هم فقط ماهیان پولک دار قابل خوردن هستن ....و ماهی های رنگی هم که کلا حرام گوشتن

یکی گفت ما دیدیم ماهی رو وقتی هنوز داره میپره پولکهاشو میکنن ....

بدش منم یادم اومد که یکی از کشورهاا به خاطره اینکه به مهمونهاشو ثابت کنن ماهی تازس ..ماهی رو  هنوز وقتی میپره سرو میکنن...یعنی ماهی رو زنده زنده سرخش میکنن تا سر میز هم که میاد هنوز میپره ه

واسه من که جالب بود ...واسه شمام باید جالب باشه....باید باشه ه ه 

 

پ ن : محرم رو هم خیلی دوست دارم...کلی حال میکنم ...عاشقم میکنه

پ ن : فکر میکنم هر چند وقت یه بار اشک ریختن خیلی خوبه ...احساس میکنم پاک کنندست ...تسکین دهندست ...فکر میکنم مثل دو تا بال میمونه ...ادمو از رو زمین جدا میکنه ..اسمونی میکنه

پ ن : گردو هم خیلی دوست دارم (چون همین حالا دارم میخورم گفتم

)البته خیلی چیزای دیگه هم دوست دارم ..مثل ادامس اوکالیبتوس و دارچینی

پ ن : با اینکه پرندها و حیونها رو دوست دارم ...اما اصلا نمیتونم فقط به خاطر خودم اونها رو تو قفس کنم و پیش خودم بزارمشون

 راستی یادم رفت اینو بگم

گربه های محلمون یه  جای گرم و نرم پیدا کردن ... خوب معلومه کجا ؟...رو بالکن اطاق من
هر بار یکیشون میاد اینجا میخوابه ...بابام گفته هر بار که میان یه چیزی واسشون پرت کن ...بزن تو سرشون...تا پورو نشن و بازم بیاناما من گفتم که نمیتونم بابا جون ..گناه دارن ...بابام گفت ...چیو من نمتونم ...بزاری بمونن همینجا ازدواج میکنن ..همینجا بچه میارن ...اونم نه یکی ..7 تاااااااااا

گفتم خوب باشه ..من فقط میگم پیشته...خوب میرن دیگه گفت نه بابا ..باید بزنی تو سرشون...من وقتی مامانم زنده بود(خدا بیامرز مادربزرگم)یه گربه خونگی داشت ...جرات نمیکرد اون جاهای که نباید بره...بره..اخه چنان سریع دو تا محکم میخورد تو ملاجش که بد بخت دیگه جرات نمیکرد ...(اخییی گناهی)اره راست میگه بابام ..منم بچه بودم ...یادم میاد ...

اخه خوب من چکار کنم ..دلم نمیاد..بابام گفت: خوب هر وقت که اومدن به من بگو من خودم بلدم چکار کنم ....اونوقت یه سیخ کباب اینجا آماده گذاشته که هر وقت میان ...بیاد محکم بکوبه تو ملاجشون تا چند وقت هم خودش کیشیک میکشید هر وقت میاومدن ..همین کارو میکرد ...و خوب این کار باعث شد تا چند وقت دیگه سر و کلشون پیدا نبود ...اما خوب حقیقتش چند بارم منو بد جوری ترسونده بودن...وقتی در بالکن و باز میکردم میترسید و چنان محکم پرت میشد جلوی پام تا در بره که ..سکته میزدم ایشششششششش

خلاصههههه

اما حالا هم هر چند وقت میبینم که دوباره با چه ژستی نشستن یه جای گرم و نرم ..راحت ..منم دیگه صداشو در نمیارم کجا آوارش کنم تو این زمستون سرد

 خیلی این بار حرف زدم ...خسته نباشید د د د

 *********************************************************************

 

گفتم کجا ......گفتا بخون .....گفتم چه وقت ...گفتا کنون

گفتم سبب ....گفتا جنون......گفتم مرو .........خندید و رفت

گفتم که بود ...گفتا که یار ... گفتم چه گفت ...گفتا قرار

گفتم چه زد ....گفتا شراب.....گفتم بمان ........نشنید و رفت

(کویتی پور)                                                                               

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/01ساعت 17:51  توسط صبور اسفند  | 

دلممیخوام بتایپم ....اما هی نمیدونم چی بتایپم ....

 میخواد اینجااا....ب اپم......اما هی نمیدونم چی بتتایپم.....هی

بد... هی دوست دارم از این شکلکهام مدلشون عوض شه ...مثل ازاونای

که موری میزاره ...

بد چون حالش نیست که خودم دنبالشون بگردم...پس هر وقت کسی

 چیزی گذاشت تو وبلاگش من با اجازش ...(گفتم با اجازش)میدزدم 

(گفتم که با اجازش) ...البته ب جز موری که وبلاگش مال خودمه ...

من و اون نداریم که(خودش گفت)

                                            Bouncy 5

بد تازه دلم نمیخواد کوچولو باشن ...دلم میخواد گنننننده باشن

بدش ..تازه دلم میخواد یه خورده رنگ اینجارو هم عوض کنم ...

بدش تازه دلم بازم میخواد ..اینجااا موزیک بزارم ..اما بلد نیستم ...

یعنی مور موری واسم یوخده گفته که چی کار کنم ..اما نشد..

                                            Crying Into Tissue

 

خوب دله دیگههه

بیخیالش میشم......

آخه مگه هر چی اون بگست...بیخود کردهههه....هر چی که دل میخواد

که  نمیگن چشم

راستی پگاه جون...اینم یه جورای شبیه همون مسابقستهاااا که راه

 انداخته بودی ...اینام نوعی از اعترافاتن  دیگههه...

منم وقتی که بچه بودممم مثل پگاه بودممم

یعنی دست داشتم پا داشتم ...اصلا کره نمیخورددددماصلا

اما یه تفاوتی داشتم ...

وقتی  مامانم میرفت تا در و باز کنه نمیرفتم پشت چرخ خیاطیش

(واسه اینکه کارش اسون شه البته )انگشتامو بدوزم ...این کارمن

 نبودشهااا ..کار پگاه بود ... اخه یه بار  پگاه این کارو کرده بود..وقتی

۲سالش بود مامانش یه لحظه از سر چرخ خیاطی بلند شده بود

کهههههه.............

دید وااااااااااای نی نی جونش رفته تا بهش کمک کنه...و انگشتاشو

داره میدوزههههههه... وای وای وای ....پگاه نادون ادم که گوشت و

 نمیدوزه...ادم گوشت و چرخ میکنه....یعنی تو چرخ گوشت

میزاره... وای خدا اون روزو نیاره .... من که اینجوری نبودممم

...من از بچگی بزرگ بودمممم

راستی

راستییییی

یه چیزی یادم اومد

شما م وقتی که میخواستن ببرنتون دندونپزشکی ...بهتون قول

بستنی

 میدادن؟؟؟

مارو باش چه خوش خیال بودیم که فکر میکردیم دارن خرمون میکنن

(همون دوستمون دارن)  

نگو که دکتر بهشون میگفته که واسشون بستنی بخرین

خوب حالا بستونه دیگههه....برین بکامنتین...مثلا میخواستم ...ن اپم....

اومده بودم فقط بگم چرا نمیاپم

ایششششششششش      

            Bouncy Colors 2Bouncy Colors 2Bouncy Colors 2      

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/10/12ساعت 1:26  توسط صبور اسفند  | 

بیا ای دل کمی وارونه گردیم


برای هم بیا دیونه گردیم

 شب یلدا شده نزدیک ای دوست


برای هم بیا هندونه گردیم.

 

ایشالله یلدا به همه خوش بگذره

(اره همون چراغ تولد موریه)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/09/30ساعت 1:6  توسط صبور اسفند  | 

 

هر که خوبي کرد زجرش ميدهند هر که زشتي کرد اجرش ميدهند

 

باستان کاران تباني کرده اند عشق را هم باستاني کرده اند هرچه

 

 انسانها طلايي تر شدندعشق ها هم موميايي تر شدند اندک اندک عشق بازان

 

 کم شدند نسلي از بوزينگان آدم شدند

 

 

 

البته اصلا نمیگم این متن و قبول دارم یا نه...


اما در حال حاضر خیلی دلم خنک میشه اینو میخونم

حالم اصلا خوش نیست
یه جورای ام ...
چند وقته...

میخواستم زودتر بیام چیز بنویسم اما دلم نمیخواست حالتونو بگیرم

با بی حالیم...واسه همین دیر شد

اما فکر نکنین نمیخندم....میخندم ..همش میخندم ...اما تو دلم یه جوریه ..

هر چی میخندم بازم یه جوریه هر کاری می کنم و هر جاییم میرم انگار

بازم یه جوریه ...نمیدونم خالیه ؟..نمیدونم تنگه؟ ..

نمیدونم

خلاصه

تا که ما رفتیم ...یعنی از نت قطع بودیم
خیار که بی خدافظی رفت نامرد
یعنی گناهی خبرم کرد ...اما من نبودم دیگه...(این نقطه چین هم چیزی خاصی نیست

وسط وسطاش هم که دوست جونه جونه جونم شریکه تمامه خوشی

 و غم و تنها ای یو دردو دل و تنها هم رازم ...ازدواج کرد ...به همین راحتی یه خواستگاری و یه بله و تمام
خیلی تنها شدم
خیلی
چی میگی تو ؟

خوب ازدواج کرد مگه چیه؟ مگه چیه نداره ..تو نمیفهمی

ایشششششش

این تلمون رو هم وصل کردیم ...خوشحال امده بودیم که...
این ادمه رفت ..(حالا ایشالله همین دورو برا باشی )حالا زود برگرد خوب؟ قرار بود واسش اش پشته پا

بپذم ...بهش قول داده بودماخه از غمه تو دیوانه ترینم ..چه کنم دستم

به اشپزی نمیره


تا اومدیم یکم بهتر شیم ...حالا صدای ناله ی بزرگترین ناله کننده دنیا همون یواشکی....

در اومد که منم میخوام برم
یکی نیست بگه اخه تو کجا؟
کجا میخوای بری
نرو دیگه
بابا هر روز یکی باید حالمونو بگیره؟هر کس به طریقی؟


نروووووووووووووووووووووووووو

حالا شما گریه نکنیداااا

بخندین مثله من

یکم دلداریم بدین...بلکه خوب شمدماغتونو بکشین بالا ..بد دلداریم بدین ها

موری به تو ام نمیگم بیا چون تو که احتیاج به گفتن نداری که

اَاَاَاَاَه ه ه ه من از دسته تو چی کار کنم ..کُشتی منو..ایششششششش
 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/09/21ساعت 2:19  توسط صبور اسفند  | 

 

 

من امده ام

با اسب نیامده ام

پیاده امده ام

خوشحال امده ام

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/12ساعت 18:11  توسط صبور اسفند  | 

 

 

سلام بچه ها جون

من چند وقت نتوانستم بیاییم ...و جند وقته دیگر هم

به دلیله اینکه :

به علت عدم پرداخته قبظ تلفن تلفن شما قعععععط میباشد

اینو اون یارو منشی تلفنیه هی میگه....

هی میگه هی میگه هی میگه..ایششششششششششش

از همه عورضضضضضضضض میخوااااااااام

یگی به من دسمال کاگذی بدههههههههه

ببین

ببینید

حالا زود میام

اینجوریهام نیست

قراره شنبه ۱شنبه وصل شه

ایششششششش....فهههههلا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/08/18ساعت 11:50  توسط صبور اسفند  | 

 

راست میگی موری جون منم خودم از بس این عکس ها رو دیدم حالم بد شد(همون تو و خیارو یواشکی و اون گله که مینا میگفت منم )

اره این یه حقیقتیه باید قبولش کنم

اخه نمیدونم چی بگم

اخه مینا خبر به اون مهمی داشت ببین چه جوری اپ کردش

اخه من که خبری ندارم چی بگم؟

ببین ادمو مجبور میکنین شلم شوربا بنویسه ها

بد نگین چرا اینجوری نوشتی هااا

راستی چرا از این خیار خره خبری نیستش

کسی یک عدد خیار از نوعه چنبر اما  پنچر ندیده ؟؟؟

به قول خوده خیار ایشششششششش

هی مثل این دخترا میگه فیس فیسسسس

خدا شفات بده خیار...

بیین دسته جمعی داریم واست دعا میکنیم

اون بالا ای ها یکیش منم ..یکی هم مورچه ..یکی هم مینا وویکی هم که یواشکی بیچاره که همیشه واسه ابروی خودشم که شده واسه دوستش دعا میکنهیکی هم لابد اون ادمست بقیه هم ما بقیه بندگانه خدا..بلکه شفا بگیری خیار

دوستون دارم خیلیییییییییییییییییییییی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/08/10ساعت 1:33  توسط صبور اسفند  | 

 

 

www.ghorobeshaghayegh.blogfa.com

 

بلاخره رویید دیدین؟؟؟

حالا هی بگو خیار خره؟

اما خوب از تو سطل اشغال

خوب مگه چیه ؟ سطلش تمیزه 

 

 

حالا برید اون پایین مثل بچه ادم پست گذاشتم

برید بخونید

 

 

 

 

  

    

                                  

 

  پا   ورقی

 

 

کسی که الان لقمه نانی دارد تا خود را سیر کند اما برای فردا که فقیر میشود

 گریه میکند ابلهترین انسان است                                      "لئو تولستوی "

 

********************************************

داغ ترین نقطه کره زمین در" دالول " اتیوپی است در این منطقه در یک روز

 عادی دمای هوا در سایه به 92 درجه فارنهایت میرسد 

 

*****************************************************

 

سبک ترین نوزاد 260 گرم وزن داشت که در سال 4002 در امریکا به دنیا امد

 

*****************************************************

 

مقاومترین موجود جهان که میتواند مدتها بدون خوردن اب و غذا زنده بماند عقرب است ..زیرا میتواند سه سال   پیاپی چیزی نخورد و زنده بماند

 

 ****************************************************

 

طی پژوهشی که دانشمندان فزیولوژی انجام دادند از مواد بدن انسان میتوان این

 چیزها را درست کرد : پنج کیلو شمع....500 عدد مداد...هفت میخ محکم ...

هشتصد هزار چوب کبریت...20قاشق نمک...و 42 لیتر اب

 

*****************************************************

خوشبخت ترین انسان کسی است که دنیا را ان طور که تصور میکند ببیند  

                                                                            "موریس مترلینگ "

 

*****************************************************

 

در سال 1952 در کلمبیا دکتر "همفری ارتور " در حین عمل جراحی بر روی کبد خانم " شاروینگ " یک سنگ به وزن شش کیلو و 900 گرم بیرون اورد  

 

 

دستِ  پا ورقی

 

 

تا ۶۰ثانیه دیگر خدانگهدار

 

 

 

راستیی

 

 

یه دسته دیگه پاورقی:

 

 

اون عکس سمت راستیه بالا مورچه هست 

 

اون عکس سمت چپی هم که...سمت راستیش خیاره..

 

خوب گیس داره که داشته باشه ..بازم خیاره

 

 اونم که سمت چپشه یواشکی خنگه مردم ازاره ..که در حال

 

سحری خوردن به فکر اینه که چطوری مردم ازاری کنه 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/07/14ساعت 4:41  توسط صبور اسفند  | 

 

 

ابی تر از انیم که بی رنگ بمیریم...از شیشه نبودیم که از سنگ بمیریم

 

بعد

 

یه روز یه پشه مست میشه... میره کارخونه پیف پاف عربده میکشه

 

میگه

 

 

چقدر ما هـــــــــــــــــــــــــــــی 

 

 

 

 

><((:>             <:))><          ><((:>            ><((:>

 

<:))><         ><((:>             <:))><          <:))><        ><((:>

 

><((:>             <:))><          ><((:>            ><((:>

 

 

 

 

بعدش ما هیها یک صدا فریاد زدن

 

مرام فقط مرام گاو/ چون نگفت من/ گفت مــــــــــــــــــــــــــا

 

 

 

 

این نکته رو وقتی قنچه بودم فهمیدم   ...

 

تا لب به خنده باز نکنی گل نمیشویییییییی

 

پس با تونم.... بخند

 

بخند  

 

بخند 

 

 

: همه اینها به هم ربط داشت

: نداشت

: همشون به هم ربط داشت

: نداشت

: خیلی هم داشت

: نداشت

: خودت  ربطـــــــــــــــــ نداشتیییی 

: داشتی

: نداشتیی

: داشتی

: نداشت

: داشت

: داشتم

: نداشتم

: میگم داشتی

: میگم نداشتم

: خوب نداشتی

 

اَاااااااااااااااااااااااااااااااه ه ه ه 

 

  برو گمشو دیگگگگگگه

 

 

....یه وقت شما  به دل نگیریدهااا .....  با وجدان  سمجم بودم

 

 

 

راستـــــــــــــــــــــــــــــــی

 

قابل توجه خانمها   اقایون

 

ماه رمضون اومدهههههه

 

ی کم (1 کم ؟...یک کم؟....یکم؟)   ادم باشین  (باشید؟ باشن؟ باشم؟ باشیم؟

                 حالا به هر حال ..

                                  با همشون بودم .

 

                                            

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/07/02ساعت 22:57  توسط صبور اسفند  | 

 

 

 

امشب چه شبیست 

 شب.. مراد ..است ...امشب..

دومادو ببین...

 

(با اهنگ خوانده شود...چون من با اهنگ نوشتمش )بقییشم یادم نیست چی بود خودتون بخونیدو وودیگههه )

واییییییییی چه حالی به حولیهههه

ما هم جاتون خالی دیشب عروسی بودیم

یَک حالی دااااااد

کورس و حال بگیری و راه ندادن به هیچ ماشینی و ....دیگه دیگه

....

حالا باقیش بمونه دیگه ..حالا شاید بعدا توضیح دادم...الان عجله دارم..دیر میشه.. داریم میریم یکم جشن خوری

فعلا باییی

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/06/17ساعت 21:4  توسط صبور اسفند  | 

 

چه روزهای خوبی ان این روزها

 

ایشالله همه ئ همه تو این روزها به هر چی که دلشون

 میخواد برسن

 

بخصوص اونهای که عاشقن ..نه فقط عشق به جسم

خاکی ..اونای که اهل دلن...همین جا برا خیلی ها هم که

میشناسم دعا میکنم ...برا یواشکی ...برا بهرنگ..برا فرشته

 ..برا مورچه جون..برا یکی از دوستام که خیلی احتیاج به دعا

داره ...برا مینا که امشب اولین شب زندگی مشترکشو شروع

میکنه ...برا هادی برا فاطیما جون...برا پ.ی همون پویا

که امیدوارم همونی که دلش میخواد بشه واسش...برا

 مینا و علی که سخت دارن واسه رسیدن به هم تلاش و

پا فشاری و صبوری میکنن

و همین طور برا خیار ..ما هم ادمیم ...میدونم که داداشه خیار

 داره عروسی میکنه و اون یکم دلتنگه

و برا یه نفر دیگه که ایشالله اونم به خواسته هاش برسه...

و واسه خودم ..با یه دنیا التماس دعا

که ایشالله هر چی که میره بهتر از قبل باشیم ...نه فرسوده

تر و جری تر ..

ای کاش بتونیم ..که همیشه بخندیم

خوش به حال کسای که الان تو حرم هستن ...امام ضا ...

جمکران ...حضرت معصومه...امام حسین ...نجف...و خیلی

خیلی خوش به حال کسی که الان تو کعبه باشه..

 

و این هم کلی گل که تقدیمتون میکنم با ارزوی این که این

شبها و همه شبها خوش باشید و هم دعا کنید به جان همه

و هم براورده بشه همه ارزوهاتون

 

و و و البته ...دعا کنید برا تمام کسانی که نون شبشون معلوم

 نیست هر شب به سر سفره برسه یا نه و بچهای که هر

غروب منتظر ه دست پدرن اما هر شب شاهد دست خالی

پدرن ..

و اونهای که اصلا نون اوری ندارن و به امید فردای بهتر

سرشون رو بالشت میزارن ..اما فردا هم گرسنه به خواب میرن

 

به امید روزهای خالی از جفا...غم....فقر ..و ظالم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/06ساعت 1:8  توسط صبور اسفند  | 

 

همین مونده بود وبلاگ مورچه موجلاتی( بیسوادها..

موشکلاتی ..همون دچار مشکل   )بشه ..

ایششششششش...

اون از مرصاد که از بدو تولد ما دچار

موجل بود...اون هم خیالی نیست

حالا هم که مورچه  

راستی عروسی مینا اه هاااا...

ربطی نداشت؟؟

خوب عروسیه دیگه

ماهم امشب عروسیم

ماعروسیم نه هااا

ما هم امشب عروسی هستیم

حالا افتاد

 

 *****************************************************

چه خوش بی مهربانی هر دو سر بی

 

که یک سر مهربانی در دسر بی

 

اگر مجنون دل شوریده ای داشت

 

دل لیلی از ان شوریده تر بی

 

                                                            (بابا طاهر عریان)

 

(همینجوری)

+ نوشته شده در  شنبه 1385/05/28ساعت 12:2  توسط صبور اسفند  | 

 

 دیوارهء شک و ظنین 

 

 کشیده سر به اسمان

 

 با آ جرای اهنین

 

****************

 

درجهء اعتماد = هیچ+پوچ+خالی+تهی+صفر

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/23ساعت 0:15  توسط صبور اسفند  | 

 

توجه و متوجه::::::

 

خانمها اقایون ...هر کی میاد اینجا به غروب سر

نزنه من میدونم و اونهااااااا    اااااه

 

(از این کله ها که داد میکشه... به شکل کل صفحه

مونیتووووور)

 

فهمیدیییییییی؟؟

 

حالا برین  متن پایین رو بخونین

    ********************************************

پنجاه  راه براي بازي کردن با اعصاب ديگران:P:P:P!!

 

*********************************************

 

به چند دلیل این پنجاه راه رو حذف میکنیییییییم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/05/09ساعت 21:52  توسط صبور اسفند  | 

 

سلام

حال شما؟

احوال شما

خوبید ؟ خوشید ؟ سلامتید؟

فکر نکنم

اینجا چه خبره ؟

چرا شما ها همه دمقید؟

میدونم از کجا اب میخوره...همش تقصیر این خیار ه ...از وقتی که اون گفته من دیگه نمیام فعلا و اینا ..همه یکی یکی افتادن ...بابا ...ما هم ادمیم ها  

ولی انگار نه یه خبر مبرهای... رو ما هم انگاری تاثیر خودشو گذاشته(خیار نه ها )این جو رو میگم ..این اب و هوا (تو وبلاگ )

البته بیرونشم همینه ...هی میایم اینجا همینه...هی میریم بیرون...همینه ...هی میایم اینجا همینه ..هیمیریم بیرون همینه...

ما که اینهمه ادعا میکنیم خوش باشید ..بگید بخندید..بابا بیخیاله هر چی...این برو بچ ...حال مارو گرفتن...هی نمیان

اون از مینا:

من تا چند وقت نمیتونم بیام ...شرمنده..اما تو بیا   

خوب ...باشه من میام  

اونم که از مورچه هه .....تا چند وقت پیش که از من یه چیزی طلب کرده بود....منم بهش قول داده بودم یه دونه خوشگلش رو براش گیر بیارم

بگم چی بود مورچه ؟ اره ؟  

نمیگم مورچه ...لو میری ..ولش کن 

خوب بیا ...بیا دم گوشت میگم ( همون  طناب که ازم تقاضا کرده بودی برات پیدا کنم  یه دونه خوشگلشو  برات گیر اوردم    امیدوارم پشیمون نشده باشی از تقاضات اونقدر خوشگل حیفم میاد برا خودم استفادش نکنم    )

بقیه هم که بمانــــــــــــــــــــــــــد...

اقا شما چرا اینجوری شدین بابا....پاشین ..پاشین ...پاشین برقصین ...

یالا ....اها اها ...اها اها...خوشگلها باید برقصن ...خوشگلها باید برقصن.......هر کی هم نرقصه خره ها ...خوشگلها باید برقصن ..خوشگلها باید برقصن... خوشگلها باید برقصن.... خوشگلها باید برقصن... خوشگلها باید برقصن.... خوشگلها باید برقصن...

اااااههه  اه اه

 همین الان یه دونه خرمگسه ..گنده ...بیشعوره ...بیریخت ...دولومبی افتاد رومیزم  ...ااااااااااااه ....بدبخت چه به وجدم اومده من میگم خوشگلها باید برقصن ...بد جوری شبیحه این توهم زده ها شده  ...هی میاد دور اطاق خودشو داره به در و دیوار میزنه دیونه .....بد بخت......ببینید.... این خر مگسه ..اعتماد بنفسش از شما بیشتر .....اونوقت شما هی بگید ما خوشگل نیستیم ..نیستیم  

 

 

حالا یه سری از مجموعه نوشتهای پشت ترلی ها ی بیابون رو براتون میگم ..یه خورده بلکه این نیشاتون وا شه  

 

1-به حرمت اشک مادر توبه کردم --2 -داني که چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري --3 -بوق نزن شاگردم خوابه --4 -بي تو هرگز............باتو؟؟؟؟عمرا-- 5 -از عشق تو ليلي...........رفتم زير تريلي(واسه گريسکاري) --6 -اگه مي توني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت خيلي کمه فاصله رو رعايت کن -7-- دنبالم نيا اسيرم مي شي  -- 8 -گشتم نبود ............نگرد نيست-- 9 -سر پاييني برنده سر بالايي شرمنده  

 

 

شما دیگه چه ادمهای تخسین بابا ..خوب یخورده میخندیدین خوب .

د هَه ....خوب یخورده هم ما رو خوشحال میکردین با خندتون بد هم نبود هاااااا ........اییییییییییششششششششش 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/05/03ساعت 3:21  توسط صبور اسفند  | 

  

سلام

این میناهه بابروبچه ها میخواستن بیان اسباب اسا سیه

 ما رو بریزن تو کوچه

به جرم چی ؟ هیچی ...یه خورده سرو صدا و اینا ...  

ااااااااااااااااااییییییییییییییییییی  روزگاررررررررررررر  

حالا چه اتفاقاتی افتاد  پشته پرده  بمـــــــا نــــد

اقا یه خورده از این پشت پرده رو بهتون میگم(درگوشی)

اقا ازمون تعهد گرفتن ...اقا ...گفتن که از این به بد نه حق داری

 اول شی نه حق داری سر و صدا را بندازی ...ما دیگه برا  اینکه

 اینجا رو از دست ندیم دیگه...

اینگونه شد که ما اینگونه ارام به روز شدیم

مینا : من این کارها رو کردم ؟ 

من ...خودم : تو اینارو نگفتی ؟ تو نگفتی ؟ 

مینا : 

خودم : حالا مینا جون یکم کمترو بیشتر دیگه فرقی نمیکنه که

حالا فعلا برو .. ..بد با هم حساب میکنیم

«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»

 

زندگی نیست بجز حرف محبت به کسی

ورنه هر خارو خسی زندگی کرده بسی

زندگی فانوسیست لب دریای خیال اویزان

میتوان ان را دید و نه بیش

روشن است

اما به اندازه خویش

زندگی تابلویست

در نیمه راه

که ز سر منزل مقصود خبر میارد

کار او هشدار است

گر مسافر رهش بیدار است

زندگی تجربه ء  تلخ فراوان دارد

دو سه تا کوچه پس کوچه و اندازه یک عمر بیابان دارد

«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»«»

 

گوش کردین چی میگهههههههه؟ اره ؟ اره ؟  

حالا زود باشین بهم حرف محبت بزنین ...زود زود ...یالله 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/04/23ساعت 19:35  توسط صبور اسفند  | 

 

 

 دلم برات تنگ شده جونم     میخوام ببینمت نمیتونم

 

 *********************************************************

سلام

جیگرهای من

واقعا از همتون ممنونم عزیزانه دل

واقعا واقعا دیگه طاقت نیوردم بهتون یه چیزی رو نگم

 

دوستون دارم ...دوستون دارم ....دوستون دارررررررررررررررررررررررررررم

 

از خیار بیمزه نیناش ناناش    بچه کنکوری  گرفته  ...تا همه همتون ...دیگه اسم نبرم

ممکنه تبعیز بشه 

بگم  

خوب میگم

نمیتونم نگم

نه نمیگم 

همه شمایی که اینجا میاید

کسایی که از اول اول بودن..کسانی که همیشه بودن...

کسایی که هم خندیدن هم خندوندند...چه اونهایی که یه بار اومدن چه دها بار

 هممممممتون رو دوست داررررررررررررررررررم ...از ته ته اعماقین وجودم....بو خودا

 

و جدا گانه البته باید از دزد دریایی عزیز تشکر کنم ...که خیلی خالصا نه و عاشقانه به این وبلاگ نگاه خاص و زیبایی داره و تمام نوشته ها رو بدقت تمام خونده. 

 ممنونم عزیزم 

 

دعا میکنم ...هیچ کدومنتون هیچ وقت غم نداشته باشید ....این هم از صمیمه صمیمه قلبم(بو خودا)

+ نوشته شده در  شنبه 1385/04/17ساعت 23:42  توسط صبور اسفند  | 

 

اگاه باشیدکه دنیا خانهء فریبنده گول زننده ای است ، در هر روز شوهری میگیرد

و هر شب اهلی را به قتل میرساند ، و در هر ساعت جماعتی را پراکنده می سازد

                                                                                    امام علی(ع)

/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*

 

دانش را، پیش از درگذشت دانشمندان بنویسید ، زیرا با مرگ دانشمندان ، دانش

انان نیز از بین میرود .

                                                                               رسول اکرم (ص)

/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*

 

سارقان سه گروه اند :کسی که از پرداخت زکات خوداری کند ، و کسی که پایمال

 کردن حق زنان را روا شمرد ، و کسی که قرض گیرد و در دل نیت ادای ان را

 نداشته باشد.

                                                                                 امام صادق(ع)

/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*/*

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/04/15ساعت 17:10  توسط صبور اسفند  | 

 

سلام

منم خوبم ......مرسی

 

از یه چیز بگگگم  ....که دلم خونه 

چی بگم   مادر  (با صدای نازک بخونید و همزمان به سینه مشت بکوبید )سرتون هم تکون بدید)

یه مدت این پلی استیشن کله مارو پوکونده بود

هر کی میومد  میخواست پلی استیشن بازی کنه ..حالا لارج ...ایکس لارج...مدیوم ..و وو اینا دیگه .... هر سایزی ..

حالا خونمون شده کناره شهر بازی ....واااااااااااااااااااااااااااااااایییییییییییییییییییییییییی

دیونه شدمممممممممممممممممممم 

با اینکه صبورم دیونه شدم ها  !!!! 

بابا تابستون شده ...و این بچه ها ...به عشق شهر بازی یاد عمو ...خاله ...عمه ..دایی افتادنننننننننننننن

اقا ما نخوایم باید کی و ببینیممممممممممممممم ؟  

اقا از یه طرف باید ببریشون شهر بازی (اونم هر روز )....از یه طرف یکم هم  پلی استیشن بازی ...وااااااااااااای از یه طرف گیر میدن به همون چیزی که من حسساسم بهههش .....همون کامپیوتر بازی ....(منم حسالس ) 

(خوب یکمم این کارتون ها رو تحویل بگیرین خوب ) 

اااااااااااااااااااااااااااااااااه

وای  خداااااااااا    

تازه موقع خونه رفتنشون هم که میشه ..هر کدوم پا میکوبن که ما نمیریم ..که نمیریم...(ای داد بیداد)......تازه موقع اومدن هم هر کدوم میزنن تو سر هم که اول من باید برمممممممم ...(وا ی خدا ) 

اقا اگه چند روز هم بمونن ...اخرش ما رو خونشون را ه نمیدن ...به خاطر اینکه چرا  بیشتر نموندن ؟ 

وای خدا

یه چیزه خیلی خیلی مهمترررررررررر

اقا تا نصفه شب بخوای بیدار باشی اینا کنارت بیدارنننننننننننننننننننن    

اقا من کجا باید فرار کنم 

تا نصفه شب میشینم که اپ کنم مگه میزارن اخه...

اقا هی میان کنارت ببینن داری چه کار میکنی ...چی مینویسی ...فضولها ..هی میخونن ...اینا چیه مینویسی ؟ ..برا کی مینویسی ؟ ...حالا بعدش میرن فوضولی قشنگه ... 

ااااااااااااااااااووووووووووووووووووووووووووو 

الان کسی اینجا نیست......اخخخخخخخخخخش

اما قراره دوباره بیان

یه 10 روزی بهمون اجازه میدن سرمون رو بخارونیم

چی کار کنیم دیگه خوبی از خودمونه 

اخه میدونی چیه ؟ سر کامپیوتر که با هزار زار زدن و دست به فرمون بودن میشینن

(از اونجای که منم حساس ) خوب دیگه نمیشه از پیششون بلند شد ...به چند دلیل

1-  اگه یه بزرگتر بالاسرشون نباشه دعوا رو باید جمع کنی (پس پیشگیری بهتر از درمان است)پس مجبورم خودم هم باهاشون بازی کنم 

2-    اصلا و اساساً حوصله این که دوباره بخوام ویندوز نصب کنم و اشکال زدایی کنم رو ندارم (عبدا) درست نوشتم؟ )  

3-    بعد هم این که... خوب کلا دوست دارم بهشون خوش بگذره (دیگه دیگه )

4-    به خاطر این  بند 3 سعی میکنم دندون رو جیگر بزارم و سرشون داد نکشم

5-    اما مگه میزارررررررررررررررررررررررررررررررررررررررررن

6-  بالاخره یه کاری میکنن یه دادی بکشم از تمام اون داد نکشیدنها بلند تتتتتتتتتتتتتتتتتتتتر  (بیچاره ها تبدیل به موش میشن

د 

بسه دیگگگگگگگگگگگگگگگگگگگگه 

 

(بیچاره اون وقتهای که من خونه نیستم ...همه چی قفله )

(کلا دو تا بیشتر نیستنها )یه وقتهای هم 3 تا)یعنی سعی میشه که یکی یکی بیان)

 

اینقدر هم این بچهای این دوره زمونه تیزو پول پرست شدن   ....خسیسها میبریشون شهر بازی 50 تومن هم نمیتونی سر کیسشون کنی ...اه   

تازه هر چی پول تو جیبی دارن خرج بازی میکنن...اخر سر برا خوردنشون پیش من گردن کج میکنن ...دهه (فکر میکنین منم براشون خرج مبکنم ؟ .....نه بابا ...نو نوچ...زهی خیال باطل ...به من چه ...میخواستن همه پولشون و خرج بازی نکنن ...)

 

(اقا دوستشون هم داریما )

 

حالا شما فکر میکنین من اخرش براشون چیزی خرج میکنم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/04/12ساعت 11:0  توسط صبور اسفند  | 

 

Salaam Aleikom

 

I want to offer my condolence

 

 to Shahadat BiBi Fatemeh

 

Zahra Slaam ul LLah Allaiha to

 

you and all the muslims and

 

especially to Imam Zamaan

 

Alaihe Salaam.

 

 

 

Shahaadat Fatemeh Zahra

 

Salaam Ul Llah Alaiha ro be

 

Hameieh Shoma va Hameieh

 

Mosalmaanam Jahaan,

 

Khosoosan Agha Emame

 

Zamaan Tasliat Ars Mikonam

 

 

Eltemase Dua

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/04/08ساعت 2:23  توسط صبور اسفند  | 

 

 

زندگی خیلی مهربان است انی نیست که من میگویم و شما میشنوید و انی نیست که تقویم ها میگویند ...زندگی واقعی را کسانی درک میکنند که دلهاشان غرق شکوفه شده باشد ودل کسانی به شکوفه مینشیند که از خود رها شده و به او دلبسته با شند . مهربانی چون درخت رشد میکند شاخ و برگ می افشاند و در همه جا پراکنده میشود .  زندگی تلخ و شیرینی است . زندگی زیر و بم زیاد دارد ، هم شیرین است  و هم تلخی ...خدا کند بر همگان همواره شیرین باشد . از طبیعت طراوت بگیرید غبار را از چهره جان بشویید ، زندگی دریای متلاطمی است که قطب نمای ان محبت و مهر است زندگی زیباست ولی درک معنای ان مشکل .... یادتان باشد که " طریق صدق بیاموزید ز اب صاف ای دل "

*************************************************************

 

سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

 

چطورید ؟ خوبید ؟

: ممنون مرسی

: خوب الحمدوالله

فوتبال عشق ..حال .... نه بابا کجا عشق ..حال .....همش زور ...ظلم ..جفا ....بیچاره ها .

ایتالیا ؟ ...نه بابا .... بیچاره استرالیا . نامردا (همون ایتالیا) خوب به خاطر مورچه جون منهای جیلاردینو

بیچاره هلندیها ؟ .....نه بابا ای ول به پرتقالیها ....دمشتون گرم ..نوش جونتون ...زور گوها میخواستن زور زورکی ببرن     

 

خوب

حالا واقعا حالتون خوبه ؟

خوب خدا رو شکر

 

*********************************************

یک عدد حکایت کوچولو موچولو

 

یه دختر دایی دارم کوچولو موچولوی ریزه میزه نانازه ... 3سالشه ...

این نانازه به هندونه میگه هنونه (به شکلی که زبونش میچسبه به سقف دهنش )

حالا من این بچه رو گیر اوردم هی گیر دادم که به این هندونه بگه هندونه ....

حالا این بچه داره هندونه هم میخوره اونم با چه ولعی من هی گیر دادم میگم: ساجده، اخرش چی شد؟ هندونه یا هنونه؟ ...اونم هی با اون سر و صورت هندونه ایش به من نگاه میکنه میگه هنونه ....دندوناشو نشون میده و میخنده و دوباره هندونه شو میخوره ....میگم : چی؟ بالاخره این چیه ؟ هندونه یا هنونه ؟ بچه بیچاره کلافه شد

 بعد به من نگاه میکنه لباشو قنچه میکنه ...چشماشم در میاره ... میخواد این هندوهنه رو هی جی کنه میگه : ه+ نو+ نه  ...بعد لباشو بر میگردونه و اخم میکنه و دوباره شروع میکنه به خوردن...

که همه زدن زیر خنده  

بچه چشاش گرد شده بود   

 بعد گفتم حکایت اون معلمه شده که زبونش میگرفته به الف میگفته انف    بچه ها هم به تقلید از اون هی میگفتن انف     ...بعد معلمه عصبانی میشه  داد میکشه میگه :  

من میگم انف شما نگید انف شما بگید انف

 

 

خوب

چیه ؟   

تموم شد دیگه؟ 

منتظره چی هستی ؟

منم .....منـــــم ............اهـــــــــای نرو تو حس .....این من بودم بابا ..اندی نبود که ........اخخخخخش .....واااااای .....یهوی داشتین میرفتین تو حس ها

خوب خندیدی ؟

نخندیدی ؟ 

بیخود ک...

ببین چه جوری بچه مردم و وادار میکنین فوش بده ها  

  پاشو .....پاشو بخند .....نه ..... نه .......بشین .......بشین بخند........ نه نشین نخند ......بپاش بخند .....اه بپاش بخند چیه ؟ بپاشا بخند  ااااااااااااه دید ین چی کار میکنین با ادم.... قاطی کردم .....خوب بخند دیگه    ....کم نه ...زیاد بخند ...اها ...بیشتر بیشتر ....اینجوری ؟....نه شما به درد کار من نمیخوری اقا ..... شما ردی ....برو بگو نفر بعد بیاد

: نه اقا التماس نکن

: خواهش میکنم اقا من زن و بچه دارم ...اقا من عشق ایجا موندن رو دارم اقا ...اقا من پیش زن و بچم همش پز شما رو میدم  اقا ...

: خوب پس یه بار دیگه بهت فرصت میدم ...درست بخند

: هه(((هه ها  ((((ه ها ها ها ((((((هاها ها ها((((((((((888ــ888ـــــ8ــــــ۸ـــــ۸ــــ

: د اقا اب قند بیارید ....اقا  این قش کرد از خنده ... حالا نمیره ؟ د اقا پاشو پاشو اقا قبولی..

اجب غلطی کردیم اقا زنگ بزن امبولانس

 

اقا التماس دعا ...    .دعا کنین این اقا خوب شه    ....ما هم همراشون میریم بیمارستان ببینیم میمیره ؟ میمونه ؟ 

اینقدر این وبلاگتون و مثل من شیرین نکنین ....مردم سکته میکنن ...دیدین چه اسیری شدیم؟

 

 

                                        

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/04/05ساعت 23:56  توسط صبور اسفند  | 

 

به فکر آپیدن امشب  بودم

میدونستم که باید اپ کنم اما نمیدونستم که واقعا باید چی بنویسم

 یعنی خیلی چیزها داشتم که بنویسم  اما دوست داشتم که چرندیات

 بلغور کنم ..اصلا نمیشد ...خدایش جا نداشت بـــــــــــــا ید  امشب

  بلغور میکردم  ... اما چی باید مینوشتم ممممم  

     خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااا    این یکم  مخمو   از من نگیر من همین

 یه مخ و دارم  ....یه چیزی بنداز توش دیگه ....واقعا که پوک شد

 دیگه ...از خودم انتظار نداشتم ...یعنی فکر میکردم داره پوک میشه ها

 اما واقعا فکر نمیکردم به این زودی تموم کنه .. ای داد بیداد ....

 مجبورم ...هه ها   هه  ها   های   های ی    هه

وای  وای    وا ی وه ه ههههه  ها ها ها ها  (با چهچهه خانده شود )

چه حا لی به هولیه امشب نه واقعا   داره یه چرندیاتی میشه ها

 ....همینطور غلط و غولوت مینویسیم دیگه ..دیگه فهم و ادراکش مال

  خو ننــــدش....

وای وای     اگه گفتین دارم چی گوش میدممممممممممممم  

نانا چ  ...یعنی نچ نچ ....نمیگم

اوووووووووم ..خوب دوست ندارم دیگه

خوب باشه میگم.... یکیش .....یعنی نه بزار از اول بگم ..ممممممم .....

.از اول تا اخرش دو تا اهنگه ...گذاشتم  رو     ری ...  (ری دیگه!!) هی

 تکرار میشه ..یکیش میگه : در مکتب عشاق گر اینه جوابت ...لعنت به

 تو عشق تو و ذات خرابببببببببببببببت 

این خصوصی بود ...اما دومی

عشققققققققق تو رو ای یــــــــا رم ....میدونـــــی  به دلم دارم ....

عشق  اشیون.......در جدال با ........صد لشگر ........داری ......ای بابا تند

 تند میخونه

 نمیشه نوشت

اصلا ولش ...اخه این دومی رو داشتم نمیدونم واسه کی میگفتم ...

 اصلا واسه شما با شه

بسه دیگه

 چیش مـــــــــــ((((((ـــــــــک (((((((((((    اَه  بس کن دیگگگگگگگگه ...

چه اعتماد به نفسی ....فکر میکنه هر چی بلغور کنه ما تا اخر

 میخونیم ...اه اه

برو خونتون زود باش

برو بخواب

ایشششششششششش

 چی شمک:  مام مــــــــــــــــــــان

اینا به من گفتن    چیش مـــــــــــک

 

 

نه ماما ن گفتن هم فکر نکنم امشب فایده ای داشته باشه بهتر اگی

 جونه این دیبا رو صداش کنم ....نه فکر نکم امشب اینم جواب بده

  باید زودتر فلنگر و ببندم (گفتم فلنگر یاد چلنگر افتادم ..میدونستین

 همه تقصیر ها باچلنگر بود ....خوب اگه اون خوب  ترجمه  میکرد ش

 اینجوری نمیشد الان حتما جایزه اصلی جام جهانی رو

 میگرفتیم .....نمیدونم چرا نفهمیدن ...اگه عوضش میکردن شاید حداقل

 این اخری رو میبردیم ... اه ای کاش من دیروز باهاشون تماس

 میگرفتم).....بهتر ه ما دیگه بریم .... همه امشب از این فوتبال مزخرف

 عقده دارن عقدشون و سر ما در میارن یه جا ...

 

اااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااههههههههه

 (این از دست فوتبال )

اااااااااه این از دست خودم

ااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااه   ممممممممم ا و وووووو

 (((((((( این هم از دست شما

 

 

(ممممممم چیه ؟

نباید میگفتم ؟ 

 چرا به من گفتین اییییییششششششششش ؟)

 

 

                                                        

 

                                      

 

 

                                                                              

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/04/01ساعت 0:41  توسط صبور اسفند  | 

 

  

ان لحظه که از نیاز، انســان         دارد نه کم از ، هوای حیوان

یک دانهء گندم طلایــــــی       از تشت طـــــــلا گرانبها تر

در حــــــادثه های ناگهانی       سالم زمریض مبتــــــــلا تر

آسوده مباش که بی نیــازی       یک آنِ دگر، پر از نیـــــازی

انجا که تو فرعون زمـــانی         در تیرس باد خزانـــــــــــی

 

 

*************************************************

 

 

اخ که چقدر تنگ دلم

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/24ساعت 17:39  توسط صبور اسفند  | 

 

عشق من . . .

تو قلب مرا شکستی ولی حس ميکنم تو را بيشتر از گذشته دوست دارم

زيرا حال تکه های قلبم هر کدام تو را جداگانه دوست دارند

خدانگهدار

+ نوشته شده در  شنبه 1385/03/20ساعت 2:47  توسط غروب  | 

 

 

چند روز پیش رفته بودم تو حیاط به گلها اب بدم ...قبل از اب دادن 

 ...یه چیزهای سیاه و پر رفت و امد  برام جلب توجه شد ... 

 رفتم جلوتر .. اگه گفتین ؟ .. شما که از این جور چیزا توشهرتون ندارین ...(دلتون بسوزه ) 

اگه گفتـــــــــــــــــــــتین چی بود ؟ ولش کن ولش کن ...خودم  میگم ...یه گله مورچه  مممم مم 

به مورچه ها گله نمیگن  که(خنگه ) اهان...

یه لشگر مورچه سیاه و تیز رو ...دیدم که مثل فشفشه هی میرن و میان ...

  منم  میخشون شدم ببینم از کجا میایند و به کجا میروند ؟؟؟ 

 خلا صه ...هی  این ردشون رو گرفتم  

و سر و تهشون رو پیدا کردم ...میدونید از کجا میاومدن و به کجا میرفتن ؟ نه .....

یه روزنه خیلی باریک بین دو تا موزایک هی یه لشگر میرفتن تو یه لشگر با 

 محمو له های  مشکوک میاومدن بیرون ... شما حدث میتونید بزنید که این محموله ها

چی بودن ...اخه من هرچی سعی کردم بفهمم ..فهمیده نشدم ...راهنمایی  تون هم میکنم ..

این مهموله به نارنجی میزد  (نه خیر ..نه خیر .. خودتون خسته نکنید پفک

 نبود ..باهوشها ...اینو که منم  میتونستم بگم ......

نه مطمئنم ..  چون از دهن یکیشون کشیدم و  چشیدم

شوخی کردم بابا ....میخواستم که این کارو بکنم  

چون واقعا داشتم از فضولی میمردم ..اما دیدم خیلی دور از انصافه

( جدی میگم ) )  ...خلاصـــــــــــــــــــــــــــه ...  

حالا از اخرش بگم (اخر قصه نه ..اخر راه مورچه ها ) اقا ما فکر  

کردیم این همه جواهر رو دارن به کدوم قصری میبرن؟؟؟!!!! ...اخرش رسیدن به یه جای

 از اون مرز ه دو تا موزایک هم کمتر ..... خلاصه نمیدونید مثل چه فشفشهای

 میرفتن و میاومدن ......صبر کنید هنوز جای جالبش مونده ...

اقا دیدم در کنار ه  این سربازان  تک رو  یه عده هم دسته جمعی دارن یه غذای چرب ونرم و

 گرم که مورچه بالدار نام دارد در دنیای ما ادمها ... با چه سختی به دهان میکشن  

....حالا شما بگو چطوری میخواستن ببرن تو اون خونه با دره باریکتر از مو ....

اقا ما هی نشستیم که ببینیم اینا بالاخره این مورچه بالدار رو میبرن تو یا نه ..

اقا ما هی نشستیم ..هی نشستیم ..هی نشستیم  ..نه .. اقا این روزه داشت میشد شب و

(یعنی همون غروب ) اینا این مورچه رو نبرده بودن هی دوره خودشون میپیچیدن  

360 درجه ..بالا ..پایین ..اقا نمیشد که نمیشد ... . اقا گفتیم چه  کار کنیم و

چه کار نکنیم بریم ..بمونیم که گفتیم بیا یه کاری کنیم دو کار بی ارزه ...

چی کار کردیم ( نه دیگه این یکی رو عمرا حدث بزنید ....

ذهنتون رو درگیر نکنید گناه داره ) اومدیم  با بیرحمی تمام ..

غذا رو از دهن این مورچه ها کشیدیم بیرون ( تا اخرش بخون بعد نظر بده

اهــــــــــــــــــــای )

بعد اومدیم خیلی ارو م و با کلاس این مورچه رو براشون لغمه لغمه

 

کردیم(همون تیکه تیکه خودمون ) و یکی یکی و اروم گذاشتم پایین

 (خوبیت نداشت اینجا رو دیگه جمع ببندم ..چون واقعا این کارها رو همه رو خودم یکه

و تنها انجام داده بودم )  و با کماله دیدن  زیباترین زیبا ئیهای خلقت  دیدم

خیلی قشنگ و سریع .. این غذا رو گرفتن و بردن تو خونشون ........

 

و من در کمال  راستگویی و صداقت کامل ..اعتراف میکنم که اون زحمت و رنجی رو

 که در تمام کتابها و اشعار و مثلها و حکایات وزبون ادمها از مورچه ها  شنیده بودم  ....

اینجا به عینه و یکجا دیدم...فقط تو قصه ها شنیده بودم که مورچه ها تو گرما ، زحمت

 میکشن و اذوقه جمع میکنن برای سرما ....هیچ وقت به این شدت و باور نکردنی

 ندیده بودم ... و قسم میخورم که حسودیم شد ...

و از صمیم قلب دلم میخواست ای کاش مورچه بودم ...اونها همین طور به دنیا میان

 با کار و تلاش و زحمت و بدون اینکه گناه کنن میمیرن ...

و تمام موجودات دنیا به این دلیل به دنیا اومدن تا چیزی رو به ادمها بفهمونن و خداوند 

 ادم رو با ادراک  متفاوت از موجودات  دیگه به دنیا اورد به همین دلیل ......

 

ا ما ما؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!! .......................

 

 

 

 

               الحمد لله رب العالمین

 

 

 

   ممنون از اینکه این همه فک زدن منو  

 

 

                    تحمل کردین

 

           

                          

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/03/19ساعت 0:1  توسط صبور اسفند  | 

 

 

              سلام

 

*********************************************************

 

تمامی عمرمان را به دنبا ل لحظه ای بودیم که در ان احساس خوشبختی کنیم

 

و وقتی به ان رسیدیم ..دیدم که ان لحظه فقط یک لحظه بود .

 

 

*********************************************************

 

 

تمام عمر به دنبا ل لحظه ای میگردیم که در ان بگویم خوشبختیم ..غافل از اینکه

 

 همان چیزی که از ان گذشتیم خوشبختی بود .. و باز هم میگذریم و بعد میفهمیم

 

 که همان چیزی که در ان بودیم خوشبختی بود ..

 

 

*********************************************************

 

 

روزگار اموزگاره سختگیریست ...اول امتحان میگیرد ..بعد درس میدهد

 

 

*********************************************************

 

 

و  زیبا ترین حرف حرفیست که هنوز به تو نگفته ام .

 

 

 

*********************************************************

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/03/17ساعت 14:17  توسط صبور اسفند  |